قسمتی از مکالمات کوتاه و مفهومی من :
+ من پیش ایفون وایسادم ٬ الان یکی میاد میگه داری با کی دل میدی قلوه میگیری؟
من : من دل میدم تو میگیری یا تو دل میدی من میگیرم ؟ کدومش ؟
+ اره خیلی وقته دل و قلوه ایی رد و بدل نشده ...
پارت دوم :
+ اره دیگه رفتم شوهر خالم رو از بیمارستان برداشتم و بردم رسوندمش
من : خب بسلامتی
+ اره دیگه
من : به سکوت رسیدیم!
+ داشتم گوشیمو نگاه میکردم ببینم چقدر باتری مونده ٬ اخه باید زنگ بزنم یه جا اسم قرص رو بپرسم و برم داروخونه بخرم
من: باشه پس برو ... شبت بخیر ٬ خدافظ
پارت سوم :
بعد از چند دقیقه مکالمه :
+ ببین من حمید رو سر راه باید سوار کنم ٬بهت زنگ میزنم! الان رسیدم بهش...
من: باشه ٬ خدافظ
بعد از یه ربع دو بار زنگ زد و من سایلنت بودم...
بار سوم برداشتم میگه :
+ بابا چرا جواب نمیدی؟ من شب بخیر بهت نگفته بودم
من : نیست این شب ها یه شب بخیر هم تا حالا جا نمونده ٬ زنگ زدی شب بخیر بگی.
+ تیکه میندازی؟
من : اره ...
پارت چهارم :
پشت همه ی این مکالمات کوتاه و سردمون یه داستان هست
اون هم همون داستان همیشگی با حواشی همیشگیش
از هم دلمون نگرفته ... تازه دلمون برای هم تنگ هم شده
+ قراره برم تهران با هم حرف بزنیم
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی