خرید بک لینک

درباره سایت

+۵۲

امکانات وب

اولش یکمی ناراحت بودم ٬ هر چی میخوندم انگاری در جهت عکس حرکت میکردم.

جمعه بود و استرس فکر کردن به سه تا امتحان پشت سر هم داشت اعصابمو بهم میریخت .

نمیدونستم اول امتحان شنبه رو بخونم یا دوشنبه رو یا سه شنبه یا چهارشنبه...

یکمی نا امید شدم .

احساس کردم اینهمه که تلاش میکنم نتیجه نمیگیرم ...

شنبه شد و رفتم سرکلاس ابزارکار نساجی ٬ لامصب یه مسئله داده بود ۴ نمره ! دو خط بود ! منی که سوالای سرکلاسشو حل میکردم برگشتم بهش گفتم : استاد یهو میگفتین نمیخواین حل کنیم دیگه!

جالب این بود وقتی ازش کمک میخواستیم از روی گوشیش نگاه میکرد و جواب میداد !

وقتی ازش سوال کردم و در نمای نزدیک دیدمش ٬ احساس کردم چقدر نچسب ِ...

در نهایت گله وار اومدم خونه ٬ ولی طولی نکشید که نشونه ها خودشون رو بهم ثابت کردن و حس های خوب برگشتن .

امتحان دوشنبه رو با توجه به صحبت های استاد سرکلاس و جزوه های کمی که نوشته بودم ٬ خوندم .

این روش من ِ...

با توجه به شناختی که از استاد دارم و آماری که از بچه های ترم بالایی میگیرم درس میخونم ـ(البته تئوری ها)

+ امتحان سه شنبه : انسان دراسلام !!!!!!!

++ و این داستان همچنان ادامه دارد

برچسب: نویسنده: آراد زارعی تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 23:28

صفحه بندی