اولش یکمی ناراحت بودم ٬ هر چی میخوندم انگاری در جهت عکس حرکت میکردم.
جمعه بود و استرس فکر کردن به سه تا امتحان پشت سر هم داشت اعصابمو بهم میریخت .
نمیدونستم اول امتحان شنبه رو بخونم یا دوشنبه رو یا سه شنبه یا چهارشنبه...
یکمی نا امید شدم .
احساس کردم اینهمه که تلاش میکنم نتیجه نمیگیرم ...
شنبه شد و رفتم سرکلاس ابزارکار نساجی ٬ لامصب یه مسئله داده بود ۴ نمره ! دو خط بود ! منی که سوالای سرکلاسشو حل میکردم برگشتم بهش گفتم : استاد یهو میگفتین نمیخواین حل کنیم دیگه!
جالب این بود وقتی ازش کمک میخواستیم از روی گوشیش نگاه میکرد و جواب میداد !
وقتی ازش سوال کردم و در نمای نزدیک دیدمش ٬ احساس کردم چقدر نچسب ِ...
در نهایت گله وار اومدم خونه ٬ ولی طولی نکشید که نشونه ها خودشون رو بهم ثابت کردن و حس های خوب برگشتن .
امتحان دوشنبه رو با توجه به صحبت های استاد سرکلاس و جزوه های کمی که نوشته بودم ٬ خوندم .
این روش من ِ...
با توجه به شناختی که از استاد دارم و آماری که از بچه های ترم بالایی میگیرم درس میخونم ـ(البته تئوری ها)
+ امتحان سه شنبه : انسان دراسلام !!!!!!!
++ و این داستان همچنان ادامه دارد
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی