خرید بک لینک

درباره سایت

+۵۲

امکانات وب

داستان از آنجا شروع شد که خودم خودم را حس نمیکردم. به یک درجه ای از دلگرفتگی رسیده بودم که حتی گله هم نمیکردم .
میدانستم ناراحتم ٬ اما انگار گاهی ادم به یک جایی میرسد که می گذرد ٬ هی میگذرد و در نهایت یک تصویر نا مفهومی از ناراحتی ته ذهنش دارد و نای گله گذاری را نه.
به جواب های کوتاه رسیده بودم . با لبخند های گاه به گاه و مصنوعی
آنقدری که حتی از او هم گله نمیکردم

… یک سری چیزها سر جایشان نیست و من میدانم و باز هم سکوت میکنم …

برچسب: نویسنده: آراد زارعی تاريخ: سه شنبه 11 تير 1398 ساعت: 23:28

صفحه بندی