برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
همیشه و هر سال همین طور بود
از ۲۸ شهریور تبریک میگفتن تا ۳۰ ام
هیشکی ۳۱ ام رو یادش نمیمونه...
انگار ادم وقتی عدد سنش میره بالا کمتر براش اهمیت داره کی چی میگه
کی کی تبریک میگه ...
انقدر سرت گرمه که یادت میره تولدت کیه!
پ ن : امسال دوستای قشنگم توی دورترین نقطه ی جغرافیایی نسبت به من لطف کردن و با هماهنگی ٬ برام یه سبد گل فرستادن :)
متفاوت و زیبا
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
بوی پاییز میاد نه ؟
+ تو عاشقی ٬ بوی پاییزو حس میکنی
خندیدم ...
نه واقعا بوی پاییز نمیاد؟
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
طول میکشه تا بخوای یکیو از ذهن ات بیرون کنی ٬ چه برسه دلت ...
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد و انتظار من در اولین روز پاییز پایان یافت
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
اولین باری که صداشو شنیدم ٬ کفم برید
صداش خیلی دلنشین بود ...
بعدها دوست داشتم بارها و بارها صداشو بشنوم ...
و جالب تر اینکه هر بار هم برام جذاب بود ...
و بدتر از اون دیگه صدایی نیومد که منو این همه به وجد بیاره ...
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
داستان از اونجا شروع شد که مامان پرسید پسره ازش خبری نشد ؟ خبری داری ازش
نگاش کردم گفتم نه . گفت : ا؟ گفتم : گور باباش
گفت افرین ٬ پیشرفت میبینم
گفتم اره دیگه پس چی بگم
گفت : این که مثلا خدا پیغمبر سرش میشد اینکارو کرد چه برسه به بقیه .
با احساسات یه دختر بازی کرد وقتی میدونست نمیشه نباید ادامه میداد.
هیچی نگفتم
رفتم توی اتاقم ...
حالم گرفته شده بود ...
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
+ "جوری مریض شدم که کل خاطرات بچگیم تا همین الان از جلو چشمام رد شده ..."
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
بهش میگم چی شده؟
+ به جای اینکه به حساب اداره یک میلیون تومن بدهیم رو بریزم ٬ به حساب محک ریختم .
گفتم : فدای سرت ٬ نوش جونشون
+ یک میلیون تومن ؟
چند روز هست نه من حرفی میزنم ٬ نه اون چیزی میگه
من مریض جسمی ام اون روحی ...
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
دیروز رفتم جزوه هامو پرینت بگیرم ٬ ۳۶ تومن شد !
نگم براتون کلی سوختم ...
برای جزوه ۳۶ تومن ؟
+آهنگ shape of my haert رو بشنوید - نسخه ی اصلی ـ
+ سلیقه ی من هم در سریال هم اهنگ همه پسند نیست ...
سریال اناتومی گری رو همچنان دنبال میکنم ... گیم اف ترونز بین نیستم ...
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی
داستان از آنجا شروع شد که خودم خودم را حس نمیکردم. به یک درجه ای از دلگرفتگی رسیده بودم که حتی گله هم نمیکردم .
میدانستم ناراحتم ٬ اما انگار گاهی ادم به یک جایی میرسد که می گذرد ٬ هی میگذرد و در نهایت یک تصویر نا مفهومی از ناراحتی ته ذهنش دارد و نای گله گذاری را نه.
به جواب های کوتاه رسیده بودم . با لبخند های گاه به گاه و مصنوعی
آنقدری که حتی از او هم گله نمیکردم
… یک سری چیزها سر جایشان نیست و من میدانم و باز هم سکوت میکنم …
برچسب:
نویسنده: آراد زارعی