۴۵ - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
داستان از انجا شروع شد که دوباره شروع کردیم . حس هایی که در زمستان خوابانده بودمش را در بهار بیدار کردم . از میدان تجریش به سمت باغ فردوس میرفتیم . نمای کوه ها و مه آن بالا ٬ این ارزو که ای کاش انج
46 - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
داستان از آنجا شروع شد که ترم بهمن ماه من با خستگی زیاد به پایان رسید . از اواسط امتحانات بود که علی پیشنهاد داد دنبالم بیاید و باهم برگردیم . در وهله ی اول به هزاران دلیل قبول نکردم ولی بعد از مشور
+۴۷ - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
جمعه اول تیر ماه بود …. ساعت ۸ صبح فکر اینکه نکند خواب بماند باعث شد به علی پیام دهم و بعدش زنگ بزنم … خواب بود ! همین که بیدار شد٬ خیالم راحت شد و خوابیدم . ساعت ۱۰ صبح با چشمانی باز شده و نشده گوشی
+۴۸ - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
داستان از آنجا شروع شد که صبح زیبایش را با تفکرات و لوس بازی بچگانه ام خراب کردم . از شب قبل خیلی گرفته حال به خواب رفته بودم . صبح جواب پیام های شبش را با پوکر فیس دادم. ساعت پنج و نیم صبح پیام داد
مهر ماه 97 - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
این روزها خیلی بهت فکر میکنم به حرفایی که میتونستم بهت بزنم به درد دل کردن به بحثا به زمانی که نمیدونم چطوری گذشت دلم برات تنگ شده لعنتی
+49 - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
+داستان از آنجا شروع شد که مامان خانوم یکهو جارو برقی را خاموش کرد و گفت :" تمشک ٬میخوام یه چیزی بهت بگم ٬ ممکنه ناراحت بشیا ولی بذار بشی " یکه خوردم . خیال کردم کار اشتباهی کردم و میخواهم یک درس زندگ
+50 - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
داستان از آنجا شروع شد که تمام تلاشم را برای بهتر شدن رابطه ام در پیش گرفتم . در اغلب موارد مشورت می گرفتم و اطلاعاتم را در رابطه با بهبود رابطه مان بهتر و بهتر می کردم . به کسی که دوستش داشتم متعهد ش
+۵۱ - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
دوازدهم اسفند نود و هفت داستان از آنجا شروع شد که خسته و کوفته از دانشگاه به خوابگاه آمدم . روناک زنگ زد و گفت ؛ شب میخوایم جیگر بزنیم بیا اونوری ! اصلا حوصله ی دورهمی را نداشتم . صین همیشه میگفت : من
+۵۲ - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 23:22
داستان از آنجا شروع شد که قرار شد صبح جمعه برویم سد ذوات …شلنگ آسمان جوری باز شده بود که رفتیم اما آنقدر خلوت بود و همه جا پر از آب که راه رفته را برگشتیم …آمدیم خانه و تخم مرغ را خوردیم و خوابیدیم تا